چشمه آبگرم سنگسر

جشمه آبگرم سنگسردرفلصله 18كيلومتري جنوب غربي سنگسر درمنطقه اي به همين نام قرار گرفته است تنها راه ارتباطی آن از سنگسر بوده كه با گذ شتن اؤ رودخانه گل رود بار سنگسر .امام زينعلي به أبگرم مي رسد<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

منطقه آبگرم از دير باز از قلمروهاي مهم سنگسريها بوده وعلاوه بر فعا ليتهاي دامپروري وكشاورزي د ران منطقه پذ يراي مسافران وگردشگران بي شماري بوده كه به انجا مي امد ند.

اب وهواي منطقه ابگرم در قسمتهاي جنوبي دره گرم وخشك ولي درقسمتهاي بالاتر وانتهايي حوزه سرد ومعتد ل مي باشد.

با توجه به مشابهتهاي اقليمي اين منطقه با ساير نقاط سنگسر ودرجزين ميزان بارند گي ساليانه حوزه حد ود 230 ميلي متر مي باشد.

ارتفاع منطقه ابگرم حدود 1145 متر اؤ سطح درياست .

از نظر شيميايي آب اين منطقه از نوع گوگردی بوده كه اثرات درمانی قابلتوجهی دارد.

با توجه به خواص درماني آ بهاي گر م اگر سرمايه گذاری مناسبي جهت رفاه حال گردشگران انجام گيرد بي شك يكي از مناطق اصلي جذ ب گردشگری استان خواهد بود

/ 7 نظر / 31 بازدید
سنگسري

سلام.ضمن تشكردر صورت امكان وقت بيشتري براي اينكار بگذاريد.موفق باشيد.

براي خنده

ديگر اعصاب خانواده به هم ريخته بود من در سه رشته قبول شده بودم ولي نميتوانستم هيچكدام را بروم. پدرم به خواهرش در شهرستان سنگسر زنگ زد و موضوع را به اطلاع او رساند. عمه بزرگوار هم كه در امور رمل و اسطرلاب دستي بر آتش دارد با بزرگان قوم به اختلاط پرداخت و بعد از ديدن سر كتاب به اين نتيجه رسيدند كه انگوري جادو شده است و روح او را به غل و زنجير كشيده اند و تنها راهش اين است كه ادرار خودش را در حمام بر روي خودش بريزد تا طلسم شكسته شود و نجات پيدا كند وقتي پدر اين را به من گفت ، من داد و فرياد راه انداختم كه اين كارهاي احمقانه را نميكنم و ساعاتي را در وصف خردگرايي و پرهيز از خرافات سخنراني نمودم و هر چه پدر نصيحت ميكرد كه پسرجان اينكار رو بكن ، ضرر كه نداره . بگوش انگوري نميرفت كه نميرف و بقول معروف : نرود ميخ آهني در سنگ

براي خنده2

روزها ميگذشت و گره كار انگوري باز نشدني مينمود ، از بس راه تهران كرج را پيمودم كه مثل اين الاغهاي دست آموز راه را چشم بسته هم ميتوانستم پيدا كنم. ديگر خودم هم خسته شده بودم ، و بدتر اينكه اين راه طولاني باعث ميشد هميشه فكرم پيرامون فرمايشات عمه جان دور بزند (علامت خفگي) ، پيش خودم گفتم كه اينكار رو ميكنم ، چون ديگه هر كاري كرده بودم جواب نگرفته بودم ، خلاصه جونم براتون بگه كه در ظهر يك روز پاييزي وقتي رفتم حمام ، در يك ظرف مقدار معتابهي ديش فرمودم و آن را سريعاً بر روي سرم ريختم و بدو بدو رفتم زير دوش از حمام آمدم بيرون و خودم را خشك كردم و با پدر راه افتاديم به سمت

براي خنده3

دانشگاه (نكته : پدر نميدانست كه من چكاري كرده ام ) .ساعت 6 بعد از ظهر بود كه جلوي يكي از دفاتر رسيدگي به امور دانشجويان ايستاده بوديم ، همينطور كه ايستاده بودم ناگهان يك شيخي از جلوي من داشت عبور ميكرد ، ايستاد و به قيافه مظلوم و درهم من نگاه كرد ، به من گفت : مشكلي داري گفتم :خيلي . گفت برو دفتر من بشين تا بيام و بعد با دست دفتر نماينده ولايت فقيه را در دانشگاه نشانم داد. با پدر رفتيم آنجا نشستيم وقتي آقا شيخه اومد مشكلمونو گفتيم و اون هم لطف كرد و بر روي يك تكه كاغذ نوشت : ايشان را ثبت نام كنيد . زير آن را امضاء كرد. باورتان ميشود 10 دقيقه طول نكشيد كه من با آن جمله كوتاه آنهم روي يك تكه كاغذ معمولي ثبت نام كردم در راه كه ميآمدم خانه چشمانم از فرط تعجب داشت از حدقه در ميآمد . يعني عمل كردن به گفته هاي عمه باعث شده بود كه چنين اتفاقي بيافتد !؟ گر چه من آن روز و روزهاي بعد منكر اين شدم كه به آن خرافات عمل كردم ، اما از خدا پنهان نيست از شما هم پنهان نباشد كه بعد از آن موضوع ، دو سه بار ديگر هم كه مشكلات عجيب و غريب برايم رخ ميداد اينكار را كردم و بطرز شگفت آوري مشكلاتم حل شد

انگوري

يون چيچه بنوشته !!؟ ا خلی خاشالی کو تد بنگرته :) تو سنگسسری بويه کو ا نميزنا !؟

انگوري

اين برای خنده را کی نوشته !؟ :))

انگوري

در مطلب بعدی حتما وبلاگت رو معرفی ميکنم .در ضمن بخاطر لينکت حتما لينک ثابت ميدم