مرگ ماهيها: رودخانه ديگر ماهي ندارد

                                       داستان از آنجا آغاز شد كه يك نقاش پس از  سالها  زندگي در فرنگ  و اتمام تحصيلاتش در مقطع  دكترا به دنبال بهشت گمشده اش بود.  او به سرزمين اجداديش بازگشت.   او به دنبال يك زندگي صلح آميز و به دور از دغدغه هاي شهري بود.   اگر چه او ديگر يك شهري محسوب ميشود اما او دلتنگي هاي زيادي داشت.  او دوست داشت لحظاتي را در طبيعت و با طبيعت سپري كند.  كوهها و دره هاي اطراف كوه دماوند در اطراف روستاي پلور جائي بود كه او دوران كودكيش را در آنجا سپري كرده بود.  فقط خاطره هاي قومي نبود كه او را علاقمند با اين مكان ميكرد بلكه كوه دماوند براي او يادآور تمام اساطير و فرهنگ ايران بود:  قصه هاي ازلي آفرينش هستي، سيمرغ ، اژدها ، فريدون ، ضحاك ... 

او پس از بازگشت به سرزمين اجداديش متوجه شد كه آن بهشتي كه او ميشناخت ديگر وجود ندارد. آب از سرچشمه آلوده است و رودخانه بي ماهي.  او ميخواست بهشتش را خودش بسازد.  او آب را به بازي گرفته بود و آب اور را به بازي گرفته است.   او صدها ماهي بر سنگهاي رودخانه نقش كرد.  او خوشحال و راضي بود كه خاطره هاي ازليش حتي در حد يك فسيل باقي بمانند.  او باور داشت اين ماهي ها زنده هستند و خلاف جهت آب شنا ميكنند. 

تلخ ترين لحضات زماني بودند كه او شاهد  مرگ ماهي هايش بود.  او بارها و بارها تدفين ماهي هايش را به چشم ديد.  اين روستا كدخدا ندارد.  رودخانه ها را شخم ميزنند و در دشتها ويلا ميكارند.  در بستر رودخانه كارخانه احداث ميكنند و راه ميسازند...  

اما او خسته نيست.  مصمم تر از هميشه او بهشتي ديگر ميسازد.  او به شكاف كوهها پناه برده است. جائي كه نه ضحاك هست نه ماشين.  اينجا معبدي است كه در خلوتش ميتوان آب را ستايش كرد.

زيبا ترين لحظات براي او تماشا كردن تلاطم آب رودخانه و زندگي ماهي هاي خيالي او بودند و معني دارترين مسئله اي كه او مواجهه شد زدوده شدن تدريجي نقشهايش بود.  او دريافت كه نقشها ميروند و  هستي باقي ميماند. صورت ميرود و معني باقي ميماند.(دکتر احمد نادعليان)

/ 6 نظر / 10 بازدید
انگوري

داشتم کتاب خاطرات خلخالی رو ميخوندم . از همت سيفعليان نام برده بود . چند باری اسمش رو شنيده بودم . اما اطلاعات خوبی ندارم ميشناسيش !؟ اگه اطلاعاتی داری ممنون ميشم :)

مريم

ممنون که اين هنرمند رو معرفی کردید! اقا کیانوش اگه میشه لطفا زود به زود بنویسید و از اوضاع و احوال سنگسر هم بیشتر بنویسید! مرسی! در ضمن اقای انگوري! اين اقای سيفعليان همونی نيست که يه عالمه پولدار بوده و مدرسه و از اين جور چيزا ساخته؟؟؟؟؟؟؟

kiyanoosh

سلام انگوری عزيز فکر می کنم تو ضيحاتم در کامنتهای وبلاگ انگوری برای خالی نبودن عريضه کافی باشد.ضمنا تصاويری هم از ايشان در گروه سنگسر موجود است که به يکبار ديدنش می ارزد.همچنين در پاسخ به مريم ارجمند بايد عرض کنم که متاسفانه تاکنون نتوانسته ام وقت کافی برای اينکار بگذرم اميد است در آينده ای نزديک جبران مافات شود.او ضاع و احوال سنگسر هم فعلا که تيره و تار ه و بقول کيانوش:نيست خبر هيچ از آن شور و شر/آه که چه آمد به سر سنگسر. عزت مستدام

مريم

اوضاع و احوال سنگسر چرا تيره و تاره ؟ اقا کیانوش اگه میشه لطف کنيد و وبلا گ نويس های سنگسری رو بهم معرفی کنيد! البته اگه براتون امکان داره!مرسی!

Dr seyed mohammad akrami

سلام صفحه زيبايی داری. کلی فيض بردم. به من هم سز بزن. فونت صفحه من unicode; UTF-8 است. موفق باشيد.

Amir Khosro

سلام باورکن دردریای لجن جزیره خوشبختی نمی توان ساخت و با حرکت فردی هیچ ایده ای راه بجایی نبرده است . فقظ حرکت اگاهانه جمعی چاره کاراست و بس ! درانصورت است که از خصم بزدل حقیر انتقامها گرفته خواهد شــــــد.