مرغ روح سید محمد سادات شورانی از زندان تن پرکشید

 

 

 

 

 

 

 

  

سید محمد سادات شورانی فرزند سید نعمت‌ا... (میربکوتن) روز دوشنبه هفته جاری دار فانی رو وداع گفت. انسان شوریده‌حالی که روزگار رو به تلخی گذراند. مردم سنگسر روز گذشته تشییع جنازه باشکوهی براش ترتیب دادند و مجلس ختم آبرومندی و یادش رو گرامی داشتند. لازمه در مورد آن مرحوم و پدرش توضیحاتی بدم.

سید نعمت‌ا.. سادات معروف به میربکوتن انسانی بود ساده دل که طبع شعر هم داشت البته از نوع میربکوتنی. دائما در حال سفر به مشهد و عتبات عالیات بود. طوری که راننده کامیونهای مسیر مشهد اونو می‌شناختند و مجانی با خودشون می بردند. میربکوتن معمولا با یک بیرق سبز بالای کامیونهای مسیر مشهد دیده می شد. طبع لطیفی داشت و گفتارش لبخند به لبها می‌نشاند. میربکوتن از آخرین سفرش به کربلا دیگه بازنگشت.

 و اما سید محمد دومین پسر میربکوتن بود. سالها پیش وقتی سیل در مقابل دیدگانش برادر کوچکش رو با خود برد به حال جنون دچار شد. روزگار تلخ سیدمحمد بعد از فوت مادرش و بی‌کسی تلخ‌تر شد. همیشه فریاد می‌زد که خانه‌اش رو سیل داره می‌بره، راه سنگسر تا سمنان رو پیاده طی می‌کرد، چند دبه خالی آب با خودش داشت و نگران کمبود آب بود. حرفهاش رو چندبار پشت سرهم تکرار می‌کرد و البته آزارش به کسی نمی‌رسید. کیانوش رو علی‌اکبر صدا می‌کرد و خیلی وقتها مهمان سفره‌اش بود. چند سال پیش در اون سرمای شدید زمستون آقای تقی و جعفر * نتونستند یخ زدن سیدمحمد رو کنار خیابون تحمل کنند. اونقدر پیگیری کردند تا تونستند ترتیب نگهداری سید محمد رو در مرکزی غیرانتفاعی در شاهرود فراهم کنند. وقت و هزینه زیادی برای این کار گذاشتند و همیشه پیگیر امورش بودند. به آخرین وصیتش مبنی بر تدفینش در سنگسر هم عمل کردند. روز گذشه وقتی سیدمحمد رو دفن می‌کردند خیلیها براش گریه کردند. می‌شد فهمید که روح انسان‌دوستی در سنگسر هنوز زنده است.

بی پناه شهر ماه در دامن خاک آرمید            روح لاهوتی تن ناسوتی بنهاد و پرید

آن که در دنیای فانی بر سرایی دل نبست      در جوار حق  سرای دائمی را برگزید

                                                                          حسین اقیان

و این هم قسمتی از شعر زنده‌یاد کیانوش برای سیدمحمد:

 

...

این سیه‌پوش غریب واحة بی‌درد کیست؟

این که بر هیچ آستانی سر نمی‌ساید.

این که الماس نگاهش،

 آهن دلهایتان را می‌خراشد سخت، کیست؟

 

این که دریا و نسیم و شعله در پایش،

                                                             به خاک سجده می‌افتند.

...

این که لحن صحبتش را آب می‌فهمد.

این که راز بودنش را باد می‌داند.

این که در آتش سمندر وار می‌سوزد.

این که با دستان خود،

در خاک صحرا سبزه می‌کارد شب و هر روز کیست؟

...

این که دریا حرف او را گوش می‌دارد.

این که بار آسمان را می‌کشد بر دوش.

این که گاهی بر سر خود می‌زند فریاد.

این که از دست و زبان کودکان هر روز،

 می‌کند سنگ ملامت نوش، کیست؟

...

کیست این زخم نجیب سر به زیر شهر کیست؟

کیست این خود جوش تنهاگرد کیست؟

کیست این راز عظیم آفرینش بعد دنیا قرن کیست؟

...

این که خود را کرده در خود گور

این که حرفش بوی غربت می‌دهد از دور

این که می‌ریزد سر شب تا سحر یکریز

بر سر شب سکه‌های نور، کیست؟

 

* اسامی مستعاری که سید محمد براشون انتخاب کرده بود.

/ 3 نظر / 38 بازدید
چالژ

معراج قلندران دل خاک بود سر منزلشان به عالم پاک بود سنگسر یها ثابت کردند که در عصر خشک و بی روح پول و ماشین و دوران اصالت سود به ارزش های والای انسانی پایبند هستندوشما هم ثابت کردی که یک سنگسری با مرام هستی . خدا خیرت بده

فرشید

سلام دوست عزیز متاسفانه دوستان سنگسری تو وبلاگهاشون اسم خودشون رو نمینویسند... به خاطر حجب و حیا یا هر چیز دیگه و من هم متاسفانهشما رو نمیشناسم ضمن تشکر از مطالبی که تو وبلاگتون نوشتین می خواستمئ خواهش کنم درصورت امکان اگه اطلاعات بیشتری از سید محمد دارین در اختیارم قرار بدین مثل تفصیل بیشتر سفر پدرش یا ویژگیهای دیگه روحیش متشکرم