تاريخ سنگسر

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

نيم نگاهي بر مقدمه  « سنگسر سرزمين دلاوران سرسخت»

 با سلامی ديگر

در اين مجال قصد ورود به متن پرداخته هاي حضرت رفيع ، كه بهحق بايست بنيانگذار علم تاليف و پژوهش و تحقيقش ناميد را ندارم، چرا كه ورود به آن ميدان رشته كلام را به سرانجامي دراز خواهد كشانيد.به همين جهت براي شيرين ساختن كام خوانندگان احتمالي خرمن هفت رنگ گرد آوري شده توسط آن حضرت مروري بر مقدمه آن ميكنم كه به نظر مي رسد خستگي ناشي از نوشتن آن تا زماني دراز بر گرده نويسنده سنگيني خواهد كرد، روزگار اگر بگذارد در نوشته اي ديگر و در فرصتي بهتر متن آن گنج بادآورد را مرور خواهيم كرد.و اما بعدِ عبورازصفحه اول تا سوم اين اوراق وكشيدن نفسي عميق از ديدن تصوير تيره و تاري از سنگسر دهه چهل در صفحه چهار، فاتحه الكتاب با دو بيتي منظوم از حضرت رفيع اينگونه آغاز مي شود:

 

شهــــــر سمنان است و نبض جان من              در هواي عشــــــــــق من ايران من

تن به تهـــــران است و دل در آن مكان               زين جدائي مي كنـــــــد هر دم فغان

 

بنده هر چه بيشتر جستجو كردم تا شايد بتوانم ارتباط اين دو بيت را كه از قضا سه بار در اين پژوهش ونگارش تكرار شده است را با تاريخ سنگسر بيابم، كمتر پاسخ يافتم در نتيجه به نظري نكته سنجي بسنده كردم كه مي گفت :  به گمانم نويسنده خواسته است با ذكر اين دو بيت و تكرار چند باره آن تكليف خود را با خواننده از ابتدا روشن سازد و خيالش را آسوده سازد چرا كه نبض جان نويسنده  شهرسمنان است و دلش غوغا و فغان آن ديار را دارد( كه بي جاست ولي هر سخن جايي و هر نكته مكاني دارد) و به هزاران سكه زر و سيم و خروارها صله و انعام و كرور كرور ستايش و تمجيد ، دل براي سنگسر نمي سوزاند. چرا كه خود شمع سوخته ديار خويش است.براي اوچه  اهميت دارد كه  خواننده از خواندن  شجاعت ها و دلاوريهاي نوشته و نانوشته سردار ذوالفقار خان سنگسري  و برادرانش  و ياوه هاي يغما در يك متن چه نتيجه اي ميگيرد.و چه اهميتي دارد كه در كتابي كه به نام تاريخ سنگسر گردآوري شده از مبارزه مشدي پروري و حسين خان  و  چيزي نگوييد؟ او مي خواهد تصويري در مجموعه خود  بچسباند چه تفاوت كه شستن سيب باشد يا پختن گولاچ، نمايي از شير دوشگاه باشد در ييلاق يا زايشگاه باشد در قشلاق . براي او مهم نيست كه قاتل علي محمد و گل آقا خان را مجاهد بنامد يا ستمكار، او نمي خواهد بداند فرق بين سرداران مجاهد با قواي نظامي سركوبگر چيست،او نمي داند كه براي معرفي گويش سنگسري نبايد به مقدمه نوشته دكتر ستوده استناد كند ، بلكه  واژنامه سنگسري سند گويا و هميشه جاويد اين گويش اصيل وماناست.براي اوآوردن چند ده صفحه از كتاب ايل و عشاير استان و بخش لبنيات  و فرآيند شيردوشي آنان در اين مجموعه تاريخي مهم است حال چه اهميت دارد كه « Āršē » از ريشه افروشك است يا آر + سه .او به خود زحمت خواندن تاريخ اشكانيان را نمي دهد تا بداند كه جريان كوچ قبايل مردي به دروازه كاسپين چه بوده است ، براي او زحمتي بيهوده است تا خاطرات اسماعيل هنر را مرور كند تا به دانايي و دور انديشي  محمدآقا خان پي ببرد، براي او چه اهميت كه وسعت بخش سنگسر 1100 كيلومتر مربع باشد يا 1900 كيلومتر مربع و دهستان پشتكوه يا فولاد محله جزء اين بخش باشد يا نباشد، چه تفاوت كه زيارت و طالب آباد دهي باشد با مردماني كه به پارسي سخن مي گويند با محله اي درسنگسر ، او مي خواهد از نامه اي به وزير  در مقدمه و متن و منبع نام ببرد هر چند آن را نديده باشد،و براي او چه تفاوت كه وسيله كره گيري را سنگسري ها « تيلم TiLēm » مي گويند يا تُلُم و تيلم پر چوبي باشد كه در تيلم مي اندازند يا مشكي باشد در دست زنان.وصدها جمله از اين جنس..

كس  نخارد پشت من/جز ناخن انگشت من

و در ادامه اين ماجرا، نويسنده اين پيشگفتارمشغول به جمع آوري!!! مطالب مربوط به تاريخ سمنان مي شود  و سرانجام ان را در سال 1341خورشيدي منتشر مي سازد و در كشاكش اين جمع آوري و خــــــــــــرمن اندوزي« مطالب مربوط به سنگسرسرزمين سلحشوراني كه در دوران پر نشيب و فراز تاريخ ايران نقش برجسته خود را در جنگ آوري هاي مختلف نشان داده اند» توجهش را بيش از پيش به خود جلب مي كندو به همين جهت بعد از پنج سال مقاله اي را در مجله يغما به چاپ مي رساند به تعداد صفحات كمتر از انگشتان دست چپ ، آنگونه كه صاحب نظران از ديدن و خواندن آن گفتار شگفت زده مي شوند و از قضا زنده ياد استاد چراغعلي اعظمي نيزآن را درآثار خود منعكس مي كند!!! ( در كدامين آثار جز او كسي نمي داند).زهي تعجب از صاحبنظري كه بخواهد از نوشته اي سود برد كه ديدگاهي چنين : « اطلاق راس الكلب به سرحد غربي سمنان يعني لاسگرد يا سرخه طبيعي و درست به نظر مي رسد» رشته تمام مقاله را پنبه خواهد ساخت.نويسنده از آن زمان به بعد كه مشغول حمع اوري مطالب مربوط به چاپ دوم

 

 

« تاريخ سمنان» مي شود مدارك بسيار زيادي از سنگسر و فعاليت هاي سرنوست ساز تاريخي مردم آن سامان به دست مي آورد و به همراه تصاوير تاريخي جالب توجه در صفحه 410 ـ 407 چاپ دوم تاريخ سمنان در سال 1352 خورشيدي تحت عنوان « Sanjsar » نه « Sangesar  » منتشر مي سازد.و به جهت اهميت تاريخي آن مطالب، دوباره ان را بي هيچ كم و كاستي در صفحه 16 ـ 13 كتاب سازي جديد خود نيز مي آورد.از مهمات ان مدارك بسيار زياد: آب مصرفي سنگسر، خيابان خسروي، 250 باب مغازه و كشت و صنعت نديده و نشنيده سمنان كه فعاليت سرنوشت ساز و تاريخي مردم سنگسر را نمايان مي سازد.و اما در سالهاي اخير كه دل نويسنده از داشتن اينهمه مدارك و اسناد بي تابتز از گذشته شده بود ، برخي از سنگسريهاي آگاه به دادش مي رسند و شايد بي اطلاع  از وجود انجمن مهديشهري هاي(سنگسريهاي) مقيم مركز ، انجمني به نام « انجمن سنگسريهاي مقيم تهران» بر پا مي سازند و نويسنده را به افتخار دبيري آن نائل مي سازند و از انجائيكه عطش دل بيتابش به اين عناوين و القاب فروكش نمي كند از او مي خواهند كه نسبت به تدوين و تاليف!!! مطالب مطالب مربوط به « سنگسر سرزمين دلاوران سرسخت» كه ضمن پژوهش هاي گسترده خود در تاريخ ايران طي بيش ! از 45 سال جمع آوري كرده است ، همت گمارد.واز انجائيكه حاصل اين تحقيقات چندين و چند ساله را صاحبنظران و محققان  پيشا پيش منتشر ساخته بودند، دست به شاهكاري عظيم در عالم تاليف و تحقيق مي زند و به منشيان چاپخانهً خويش امر مي نمايد تا هرآنچه نوشته از سنگسر در كتابهاي« تاريخ سنگسر، مهديشهر»،« گزارش بخش سنگسر»،«ايل و عشاير استان سمنان»،«واژنامه سنگسري»،« ادبيات عاميانه سنگسر» و..   هست را گرد آورند وبي هيچ دخل و تصرفي ـ‌ مگر به قدر مصلحت ـ  و تنها با تغيير تيتر در جلدي خوش نقش و نگار آراسته سازند تا دل سنگسريهاي علاقه مند و آگاه از اين شكارنامه هنري خرسند گردد .اينگونه مي شود كه كه اين آش ناصرالدين شاهي  در]  400 [ صفحه به زيور طبع آراسته مي گردد تا به ملت سر افراز كومش و مردم نـ جيب و اصيل سنگسر تقديم گردد.

 

/ 1 نظر / 251 بازدید
وفایی نژاد

سلام : سایت خوبی دارید ازاینکه باچنین وسعتی فعالیت انجام میدهید جای قدردانی دارد یه خواهش : با توجه به اینکه روستای فولادمحله (پولامله.یا .پولمله)بین شهمیرزاد و کیاسر واقع شده وروستاهای اطراف واوسر و تیله بن و اراء و تویه دروارو …که درگذشته حدوداتا سال 1360 جز حوزه استحفاظی دودانگه شهرستان ساری استان مازندران بوده وهم اکنون جز استان سمنان بخش شهمیرزاد میباشد در مطالعات کتب تاریخی و گردآوری مطالب تاریخی درمورد روستای فولادمحله مطلبی یا عکسی و … دارید لطفا برایم ارسال کنید با تشکر فراوان http://fuladmahalleh.blogfa.com